سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
ستایشگر آنم که اندیشیدن را آموخت نه اندیشه را !

 

 

 




   1   2      >

======

 


اصول سیاست خارجی اسلام -7


 


  5- جهاد قسمت 2


 


ارزش جهاد:


 آیات قرآن پدیدة جهاد را با همه انواعش و قتال فی سبیل الله را فراوان مورد تعظیم قرار داده و مردم را تحریک و تشویق به آن نموده است. روایات اسلامی نیز با استناد به همین آیات، ارزش و اهمیت جهاد در راه خدا را بیان داشته‌اند.


از اندک حرکت هدفدار و بدون چشمداشت مادی گرفته، تا کشته شدن در راه هدف الهی،«جهاد» نامیده می‌شود. خدای سبحان در این زمینه می‌فرماید:


«خداوند نفوس و اموال مردم با ایمان را در مقابل بهشتی که نصیب آنان خواهد نمود، خریده است. این مردم با ایمان در راه خدا می‌جنگند، می‌کشند و کشته می‌شوند ... ».1 


ارزش و اهمیت جهاد را می‌توان از آیات قرآن بدست آورد، زیرا وجود انسان در قرآن ارزش بسیار والایی دارد. انسان که روح خدا در آن دمیده شده و ارزشش با ارزش وجودیِ او گره خورده است و از سوی خدای سبحان، به جهاد در راه او دعوت می‌شود و در این راه  جان و مال او مطالبه می شود، براستی جهاد از چه ارزش و جایگاهی برخوردار است که انسان با همة کرامت الهی خود، باید جان و مال خود را برای آن فدا کند؟


 


اهداف جهاد:


 


هر انسان ذی‌شعوری برای کارها و رفتارهای خود اهداف و برنامه‌هایی دارد که در پی دستیابی به آنها است، اسلام برای زندگی انسان اهدافی را برشمرده است. از جمله برنامه‌هایی که قرآن برای آن اهداف عالیه بر شمرده، جهاد است. در فرهنگ و اندیشة اسلامی، تمام نیات و اعمال انسان باید در راستای یک هدف و کمال نهایی قرار گیرد و آن ، تقرب به خداست، تنها هدفی که تمام اهداف دیگر باید به آن ختم شود. واژه جهاد در قرآن همراه با عبارت «فی سبیل الله» آمده است. اهداف دیگری که می توان برای جهاد عنوان کرد عبارتند از:


1. برپا نمودن قسط و عدل در جامعة بشری که از آرزوها و آمال تفکر دینی است. خدای سبحان در این باره می‌فرماید:


« ...تا مردم قیام به عدالت کنند؛ و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و صانعی برای مردم است ... ».2


2. دفاع از مظلوم (خود یا دیگران) و مدد رسانی به مستضعفین و مظلومین، که در جهاد اسلامی مطرح است. و خدای سبحان در این باره می‌فرماید:


«به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته‌اند؛ و خدا بر یاری آنها تواناست».3


3. زمینه تحقق و تکامل تمدن بشری و امکان ادامه زندگی، چنانچه خدای سبحان می‌فرماید:


«و اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه‌ها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می‌شود، ویران می‌گردد! و خداوند کسانی را که  یاری او کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یاری می‌کند».4


4. ایجاد امنیت و دفع فنته، که درایجاد جامعة امن و آرام برای بشر ضروری است، جامعه‌ای که انسان با آرامش و اطمینان بتواند خدای سبحان را عبادت کند. خداوند سبحان می‌فرماید:


«و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از درِ صلح درآی؛ و بر خدا توکل کن».5


و در آیه ای دیگر:


«و با آنها پیکار کنید! تا فتنه (و بت‌پرستی، و سلب آسایش و آزادی از مردم) باقی نماند؛ و این مخصوص خداوند است».6


بنابراین در اسلام، جنگ بر محور عدل و انسانیت و در قالب رضای الهی و تقرب به او صورت می‌گیرد و مجاز می‌باشد.


جهاد در فرهنگ اسلامی، بیشتر جنبه باز دارندگی و تدافعی دارد، و جهاد ابتدایی نیز شرایط خاص خود را دارد که شناخت و تشخیص آن با رهبر جامعة اسلامی است. اسلام جهاد را بیشتر در حوزه علم، دانش، معرفت و تبلیغ دین مجاز می‌داند، زیرا منطق اسلام در پذیرش و تبلیغ دین، منطق اقناعی است. اسلام به دنبال خارج کردن بشریت از نادانی‌ و جهلی است که ابزار و صنعت، فرهنگ، پیشرفت‌های علمی و رسانه‌ای برای او به ارمغان آورده است. گاهی انسان با تمام علم و دانشی  که دارد، حتی در شناخت وجود و هدف آفرینش خویشتن و جهان هستی، ضعیف است، چنین است که دنیا و مادیات را هدف و مقصود خود قرار می‌دهد. فرهنگ اسلامی، شناخت انسان و کرامت انسانی، مقدمه شناخت آفریدگار هستی است و این شناخت، نیازمند عزمی جدّی و جهادی عظیم است که مرحلة اول آن جهاد با نفس و آزادی خود از قید و بندهای مادی و مرحلة بعد، جهاد با اشغالگران، ستمگران و دشمنان حیات بشری.




  پی نوشت:


1. 


 1. توبه 111


2. حدید، 25.


 3. حج، 39.


4. حج، 40.


 5. انفال، 61.


6. بقره 193.




-

 


اصول سیاست خارجی اسلام -6



 


  5. جهاد - 1


    یکی از اصول بسیار مهم و حیاتی سیاست خارجی، در اندیشه سیاسی اسلام، اصل جهاد است. که از جایگاه ویژه‌ای در قرآن کریم و روایات اسلامی برخوردار است. فقه اسلامی که منبعث از آن دو است برای این که بتواند آن را بسط و گسترش دهد، کتاب خاصی را تحت عنوان جهاد گشوده است. جهاد یا مبارزه مسلحانه علیه دشمنان خارجی که قصد تعرض به حریم خاک و میهن اسلامی را دارند امری ضروری است و جهاد امری اجتناب‌ ناپذیر برای حیات است.


 معنای لغوی جهاد:


   جِهاد به کسر حرف اول به معنای «کارزار کردن، جنگ کردن» 1 و به فتح حرف اول به معنای مشقت و طاقت آمده است و به ضمّ حرف اول به معنای بذل و بخشش است. و به عبارت دیگر: «جهاد در لغت به معنای مطلق سعی و کوشش است، و به فتح جیم از جَهد به معنای تعب و مشقت آمده و به ضمّ «جیم» به معنای بذل و بخشش آمده است.


 معنای اصطلاحی جهاد:


    معنای اصطلاحی جهاد در شرع مقدس به معنای، ایثار نفس و مال و قدرت، در جنگ با دشمنان دین و اعتلاء کلمه اسلام و اقامه شعائر ایمانی است. 2 بنابراین نسبت جهاد شرعی با جهاد لغوی عموم و خصوص من وجه اند، زیرا که در جهاد شرعی هم تحمل تعب و مشقت وجود دارد و هم بذل، سعی و طاقت، اما با این ویژگی که به صورت نبرد با کفار ، یاغیان و مشرکان و برای اهداف بلند الهی و اعتلای کلمه الله و سربلندی اسلام انجام شود. 3 در حقیقت جهاد بدون درنظر داشتن بـُعد الهی آن، قابل تحقق نمی‌باشد و از اینروست که از ارکان ایمان و افضل امور بعد از دیگر فرایض شناخته شده است.


 فلسفه جهاد:


    فلسفه مبارزه انسانهای حقیقت‌جو، رسیدن به تعالی و سعادت است. انسان می‌تواند با کوشش و مبارزه به گران مایگی و کرامت خویش دست یابد، زیرا خداوند انسان را دارای کرامت آفریده است.4 بنابر این فلسفه جهاد در اندیشه بنیادین سیاسی اسلام، نخست ، مبتنی بر «اصل لزوم مبارزه» برای اعتلای انسانیت و رسیدن به جامعه توحیدی و سپس برای تعمیم عدالت و مساوات اسلامی، زدودن شرک از صفحه گیتی و گسترش جامعه اسلامی می‌باشد.


    «دین حق و آیین یگانه‌پرستی جز با دفاع و جلوگیری از تأثیر عوامل فساد باقی و پابرجا نمی‌ماند».5 در تفکر قرآنی جهاد چه به عنوان دفاع و چه به عنوان حمله ابتدایی، زنده کننده اجتماع انسانی6 است، زیرا شرک به خدا موجب مرگ فطرت و هلاک انسانیت است. مبارزه با شرک و دفاع از حق فطری انسان ، بازگرداندن دادن روح به کالبد اجتماع و زنده کردن آن است. 7 و «دفاع کامل از حق فطرت انسانیت، مقتضی توسعه حکم جهاد است». 8  




پی نوشت:


1. فرهنگ معین، ج1، ص1257.


2. عباسعلی اسلامی، جهاد، ص5.


3. اسدالله بیات، سیری در مبانی اندیشه سیاسی اسلام، ص104.


4. اسراء، 70.


5. اسدالله بیات، سیری در مبانی اندیشه سیاسی اسلام ، ص91.


6. انفال، 25.


7. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج3، ص91.


8. همان


 


 




=

 


اصول سیاست خارجی اسلام-5


 


 4. اصل همزیستی مسالمت آمیز و عدم تجاوز


 


اصل صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز از قدیمی‌ترین آرمان های مقدس بشری است و به دلیل این که بیش از هر ارزش دیگر در معرض تهدید و مخاطره بوده، همواره انسان ها چه از نظر تئوریکی و چه به لحاظ راه‌ حلهای عملی مقطعی، در تلاش چاره‌جویی برای رسیدن به آن بوده‌اند. 1


قابل انکار نیست که مقتضای فطرت و طبیعت انسان در مناسبات و روابطی که در عرصه های مختلف زندگی اجتماعی و سیاسی با هم‌نوعان خود پیدا می‌کند، با قطع نظر از عوامل و علل خارجی، همزیستی مسالمت‌آمیز و مبتنی بر صلح می‌باشد و این حالت فطری و طبیعی با سجایای نیک و خصائص عالیه و ملکات اکتسابی و پسندیده‌ی انسانی نیز پیوندی بس عمیق و غیر قابل تفکیک دارد و اصولاً باید آن را از مظاهر معنوی حیات و وحدت روحی انسانها به شمار آورد.2


مسأله صلح و جنگ همان‌طوری که اولین و مهمترین مسأله حقوق بین الملل موضوعه است، در اسلام نیز زیر بنای اصلی فقه سیاسی خارجی و بنیان حقوق بین الملل به شمار می آید – که هر یک در جای خود اصلی از اصول سیاست خارجی را تشکیل می‌دهد که در این جا فقط به صلح و مسالمت‌آمیز بودن اشاره خواهیم داشت و جهاد و جنگ را در مجالی دیگر بیان خواهیم داشت. – در فرهنگ سیاسی اسلام دو واژه وجود دارد که معنا و مفهوم این اصل را به روشنی ابراز می‌کنند، یکی واژه «سلام» و دیگری «صلح» است که از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند، در نصوص قرآنی و متون احادیث نیز برای بیان یک اصل حقوقی و سیاسی به کار برده شده و بر آن دو تأکید شده است.


واژه سلام در زبان قرآن به معنا و مفهوم، برکنار بودن از آفات و بیماری‌های ظاهری،3 راه امن،4 جایگاه امن،5 آرزوی سلامتی و به دور بودن از آفات و بلیات و خطرات،6 درخواست سلامت از خداوند برای شخصی،7 و برخورداری انسان از عنایات خاص الهی و مصونیت،8 شب قدر9 و از نام‌های مقدس الهی10 است؛ زیرا مبین والاترین نعمت الهی است.


و واژه صلح در قرآن به معنای مسالمت و سازش و از بین بردن نفرت میان مردم،11 به دور از هرگونه فساد،12 الفت،13 رفع هر نوع عیب و آفت و ایجاد شایستگی،14 آمده است.


با معنایی که از واژه سلام و صلح از قرآن ذکر شد، به ارزش و اهمیت آن پی برده و می‌دانیم که این اصل چون با اصل فطرت و ذات آدمی همراه و هم ساز است، انسان مدام در پی آن بوده تا درسایه آرام بخش آن، به زندگی و حیات خود ادامه دهد. و هیچ زندگی و حیاتی بدون مسالمت و صلح پایدار نخواهد بود. در سیاست خارجی نیز اصل و بنای روابط با سایر دولتها، دیگر تعامل و ارتباط مسالمت‌آمیز و عدم تجاوز است و در دانش سیاسی عصر حاضر در حوزه روابط بین الملل به آن اهمیت شایانی داده می‌شود. در فقه اسلامی نیز این اصل، یک مبنای قضایی و حقوقی است. بررسی سیره و سنت پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نشان می دهد که در حوزه سیاست خارجی این اصل حاکم بوده، و پیامبر گرامی اسلام( صلی‌الله‌علیه‌وآله) دولت ها و امپراطورهای زمان خود را در مرحله اول به صلح پایدار فرا می‌خوانده است.


عدم توسل به خشونت و زور، و عدم تجاوز، تا آنجا که راهی مسالمت‌آمیز وجود دارد، مبنای سیاستی است که قرآن آن را برای حل اختلافات، مورد تأکید قرار داده است. در منطق سیاست خارجی اسلام تجاوز و زور و خشونت، قبیح‌ترین و بدترین نوع رفتار انسانی است. و برای رسیدن به زندگی و حیات انسان راهی به جز زندگی مسالمت‌آمیز به دور از تجاوز و خشونت وجود ندارد.


 


پی­ نوشت:


1. عباس‌علی عمید زنجانی، فقه سیاسی اسلام، ج3، ص347  .


2. همان، ص357.


3. صافات، 84.


4. مائده، 16.


5. انعام، 127.


6.  انعام، 54.


7.  نور، 61.


8. صافات، 181؛ اعراف، 49؛ یونس، 62.


9. قدر، 5.


10. حشر، 23 


11. نساء، 128.


12. فاطر، 10.


13. بقره، 182.


14. محمد، 2.


-

اصول سیاست خارجی اسلام-4


                               


3. نفی سبیل (عدم تسلط دیگران بر جامعه اسلامی)


 یکی از اصول سیاسی اسلام در حوزه سیاست خارجی، «نفی سبیل» یا همان عدم تسلط دیگران بر سیاست، اقتصاد و فرهنگ جامعه اسلامی است.


از مسایلی که در فقه اسلامی مورد توجه جدی قرار گرفته، مسأله عزت جامعه اسلامی و نفی سلطه دیگران است که به عنوان یک قاعده مسلم فقهی با نام «نفی سبیل» مشهور است. به استناد آیه «و خداوند هرگز کافران را بر مومنان تسلطی نداده است.» 1 در معاملات، عقود، ایقاعات، روابط خارجی، روابط بین‌الدول و بین‌المللی و ... نباید مشرکان بر مسلمین سلطه داشته باشند. 2


 بنابر نظریه فقهی بسیاری از بزرگان فقه، منظور از «نفی سبیل»، نفی سبیل مطلق است و تمامی راههای نفوذ را برای این سلطه بسته است. بدین معنا که خداوند تمام راههای سلطه کافران بر مومنان را چه از نظر تکوین و چه از نظر تشریع بسته است، چون از نظر تکوینی خداوند حضرت رسول و مومنان را با امدادهای غیبی تقویت کرده ... و در جنبه تشریعی نیز خداوند هرگز قوانین خودش را به گونه‌ای که کافران بر مومنان سلطه یابند وضع نکرده.


فقه اسلامی برای عملی ساختن «نفی سبیل»، تأسیس دولت اسلامی و نصب مقام ولایت را مقرر کرده است. مسأله برقراری دولت و نصب مقام امامت و ولایت دارای آثاری بنیادین در فقه اسلامی است. به گونه‌ای که قبول رهبری دیگران به غیر از معصوم را حرام دانسته و متابعت از امامان معصوم(علیهم‌السلام) و تلاش برای تشکیل دولت معصومین و افراد عادل جامعه اسلامی (فقهای جامع الشرایط) را واجب می‌داند. لذا در اندیشه‌ها و اذهان همگان چنین تصویر شده است که شیعه، مکتب همیشه مبارز و مکتب اعتراض به نظام‌های جور و الحاد است. 3


«مذهب شیعه به علت اعتقاد اساسی خود به مشروعیت انحصاری حکومت امام، سازش با قدرت‌های مستکبر وقت را همواره ناممکن و دشوار دانسته است. از سوی دیگر با برانگیختن شیعیان به این‌که با الهام از قیام امام حسین(علیه‌السلام) علیه یزید در برابر نظام مستقر سر فرود نیاوردند. اثرات فوق‌العاده مثبتی به جای نهاد». 4


بدین روی باید دریابیم که عملی ساختن نفی سلطه در آیات و روایات و سیره عملی امامان شیعه، در گرو مخالفت با نظامهای جور و برقراری حکومت‌ حق است که به آن سفارش فراوانی شده است.


در اندیشه سیاسی شیعه، حق حاکمیت از آن خدا است و اطاعت از اولی الامر و حاکم جامعه اسلامی واجب است. و این مسأله در عصر غیبت نیز نمود خاص خود را دارد که با نامشروع دانستن حکومت‌های موجود و فلسفه انتظار، سلطه تمام بیگانگان را از خود نفی نموده و اقامه دولت حق را شعار اصلی خود می‌داند.


پس در واقع یکی از مصادیق قاعده نفی سبیل که راهی برای عملی ساختن آن نیز هست، نفی ولایت و سرپرستی غیر بر مسلمانان است و لذا از همین قاعده فهمیده می‌شود که کفار و غیر مسلمین نمی‌توانند در کشور اسلامی به عنوان حاکم، مسلط شوند. در واقع مدینه اسلامی تجمعی است از انسانهایی که دارای اهداف و آرمان‌های واحدند و در عین اختلافات شخصی و فردی، امتی متشکل بوده و احترامی خاص به آرمان شهر «اسلام» قایلند. تنها عاملی که این رکن را در هم ‌شکسته و بنیان مرصوص این مدینه را دچار خلل می‌کند، حضور ولایت غیر مومنین و سلطه کافران است که سبب تجزیه پیکره «مدینه اسلامی» می‌شود.


لذا براساس همین تفکر و اندیشه شیعی است که دولت اسلامی باید تمام برنامه ها و سیاست‌های کلان خود را در راستای نفی هرگونه سلطه بیگانگان بر جامعه اسلامی طراحی ‌کند و این هدف را در تمام سیاست‌های بین‌المللی خود اجرا نماید. به گونه‌ای که تمام جامعه بین‌المللی از این هدف دولت اسلامی آگاه شوند.


 


پیوست:


1. نساء/141.


2. علی اکبر نوایی، نظریه دولت دینی، ص138.


3. همان ، ص139.


4. حمید عنایت، دین و جامعه، ص100.


 


اصول سیاست خارجی اسلام 3

اصول سیاست خارجی اسلام 3


 


دعوت به اسلام


 


یکی از اصول مهم سیاست خارجی اسلام، اصل «دعوت» است. دعوت اولین گام و اصلی در سیاست خارجی اسلام است. قرآن کریم دعوت به آیین واقعی زندگی تؤام با رشد و ارتقاء بشری را حق می‌داند، و به کسانی که به چنین آیینی رسیده‌اند حق داده است که دیگران و همه ملت‌ها را به سوی آن دعوت کنند. قرآن، دعوت تا زمانی که مبتنی بر استدلال و خیرخواهی و امتناع است، امری منطقی و منطبق با اصل آزادی و اختیار انسان تلقی می‌کند 1 و می‌فرماید:


«[مردم را] با حکمت و موعظه نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و مناظره کن با آنان با نیکوترین روش».2


در فرهنگ اسلامی دعوت به معنی «درخواست پذیرش اسلام توسط مسلمانان از افراد غیر مسلمان» 3 و از احکام منصوصه اسلام و ضروریات دین است.


خداوند در این آیه با کلمه امر «ادع الی ...» وجوب دعوت را اعلان داشته و با توجه به سیره و سنت سیاسی پیامبر اعظم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز که مسأله دعوت را در سرلوحه برنامه‌های خود قرار داده بود، وجوب دعوت برای مسلمانان – بخصوص دولت اسلامی – محرز و مسلم می‌باشد. 4


 خدای سبحان در آیه ای دیگر درباره وجوب دعوت چنین می‌گوید:


«... بنابراین به دعوت بپرداز و همان گونه که مأموری استقامت کن و از هوس‌های آنان پیروی نکن».5


این آیه، با لحنی تند و قاطع، دستور «دعوت» می‌دهد و آن را به عنوان یک ماموریت قطعی الهی مطرح می‌سازد. بدیهی است تخلف از فرمانی با این صراحت، گناه شمرده می­شود.


و آیات دیگری که دعوت به اسلام در آنها مورد تأکید قرار گرفته است:


«کیست خوش گفتارتر از آن کس که به سوی خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید: «من [در برابر خدا] از تسلیم شدگانم». 6


«بگو راه من این است که مردم را با بصیرت و شناخت به سوی خدا دعوت کنم و هر کس از من تبعیت کند این گونه خواهد بود». 7


با توجه به منطوق و مفهوم این آیات قرآنی، وجوب دعوت برای مسلمانان، امری مسلم است و دولت اسلامی باید سیاست خارجی و روابط خود با ملل و کشورهای بیگانه را بر این اساس تنظیم کند و استوار سازد. رسالت و نقش سفارت خانه‌های دولت اسلامی در کشورهای دیگر نیز در درجه اول «دعوت» رسمی آن دولت و ملت به اسلام است، پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز به اکثر ملل عالم و سران آنها نامه نوشت و سفیر فرستاد و آنان را به اسلام و توحید دعوت کرد. 8


هدف دعوت اسلامی پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، رها ساختن انسان از وابستگی به ماده بی مقدار، و تجلی «فنفخت فیه من روحی» 9 بود، تا او را از محدودیت‌ها و تنگناهای این جهان نجات بخشد و به وسعت بی کران عالم بی‌نهایت برساند.


خطوط اساسی دعوت پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را می‌توان تلاش برای آزادی بشر از تجاوز‌ها، اسارت‌ها، جهل‌ها، نفاق‌ها، تعصب‌ها و قیود غیر انسانی و به عبارت بهتر، در جمع ایجاد محیط امن و سالم برای زندگی، ذکر کرد.


او می‌خواست ذهن انسان را از خدایان متعدد، ستم و ستمکاری و جهل و خرافات دور کرده و به پذیرش خدای یگانه، زندگی انسانی، قانون الهی، صلح و صفا، برادری و مساوات رهنمون شود. 10


خطوط اساسی و اهداف دعوت پیامبر به اسلام، باید در دستور کار دولت اسلامی - به خصوص وزارت امور خارجه - قرار گیرد.


  


پی نوشت:


 1. همان، ص459.


2. نحل/125.


3. ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص304.


  4. همان ، ص305.


5. شوری/15.


6. فصلت/33.


7. یوسف/108.


8. ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص308.


9. حجر/29؛ ص/72.


  10. علی قائمی، روش دعوت محمد ، ص21 تا 26.


  


   1   2      >