امـید جــاهـــلانـه

 

امـیـد جــاهــلانــه
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
«لَا تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَیْرِ عَمَلٍ» (نهج البلاغه حکمت 150)
«از کسانى نباش که بدون عمل امید به سعادت اخروى دارد»



توضیح قطره ای:

امام علیه‌السلام در این حکمت پربار در جواب شخصى که موعظه و اندرزى از او خواست به سى مورد از رذائل اخلاقى اشاره کرده و با بیان شیوا و قریب به استدلال از آن نهى مى‌کند.
مرحوم علامه مغنیه در فى ظلال البلاغه می‌فرماید: انسان براى رسیدن به متاع حقیر دنیا بدون تلاش و سعى و کوشش هرگز به مقصود نمى‌رسد، پس چگونه براى رسیدن به نعمت‌هاى پرارزش الهى در آخرت .... مى‌تواند بدون سعى و کوشش برسد.
خداوند سبحان مى‌فرماید: «وَأَنْ لَّیْسَ لِلاِْنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى» (نجم/39) «و این که براى انسان بهره ‏اى جز (حاصل) سعى و کوشش او نیست»
«وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى» (نجم/40) «و این که تلاش او به زودى دیده مى‌شود».
در آیة دیگری مى‌فرماید: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُاللهِ» (بقره/214) «آیا گمان کردید داخل بهشت مى‌شوید، بى‌آنکه حوادثى همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که سختى‌ها و زیان‌ها به آنها رسید، و آن چنان بى‌قرار شدند که پیامبر و افرادى که با او ایمان آورده بودند گفتند: پس یارى خدا کى خواهد آمد؟!».
رسول خدا صلى الله علیه وآله در حدیثى مى‌فرماید: «اَیُّها الناسُ اِنِّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللَّهِ وَبَیْنَ أَحَد شَیْءٌ یُعْطِیهِ بِهِ خَیْراً أَوْ یَصْرِفُ بِهِ عَنْهُ شَرّاً إِلاَّ الْعَمَلُ الصالِحُ لاَ یَدَّعِی مُدَّع وَلاَ یَتَمَنَّ مُتَمَنّ أنَّهُ یَرْجوُا إِلاَّ بعَمَل وَرَحْمَة وَلَوْ عَصَیْتُ هَوَیْتُ اللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ ثَلاثا» (ارشاد مفید ج1 ص182) «اى مردم! میان خدا و بین هیچ کس چیزى نیست که به وسیله آن خیرى به کسى برساند یا شرّى را از او دفع کند مگر عمل صالح (تنها وسیله جلب خیرات و دفع آفات همین است، بنابر این) هیچ کس ادعا نکند و آرزو نداشته باشد که اهل نجات است مگر به عمل (صالح) و رحمت الهى. من هم اگر عصیان پروردگار کنم سقوط خواهم کرد. سپس رسول اکرم صلى الله علیه وآله سه بار این جمله را تکرار کرد: خداوندا آیا من ابلاغ کردم؟».
 تنها وسیله نجات، عمل صالح است و این پاسخى است براى آنها که تصور مى‌کنند تنها با ذکر شهادتین و اظهار اسلام و به جا آوردن نماز و روزه و خواندن بعضى از ادعیه و توسلات و یا حتى تنها با شرکت در یک مجلس عزادارى اهل نجات خواهند شد، هرچند زندگى آنها سراسر آلوده گناه و معصیت باشد.



ضرورت خودشناسی


ضرورت خودشناسی
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« هَلَکَ امْرُؤٌ لَمْ یَعْرِفْ قَدْرَهُ» (نهج البلاغه حکمت 149)
« آن کسى که قدر خود را نشناسد هلاک مى شود»

 

توضیح قطره ای:
امام علیه السلام در این کلام نورانى کوتاه و پرمعنایش به افرادى که از حدّ خود تجاوز مى کنند هشدار مى دهد.
یکى از عمیق ترین غرایز انسان، دوست داشتن خویشتن است و چه بسا که بر اثر آن انسان ارزش و جایگاه خود را گم مى کند جنبه هاى مثبت خویش را بسیار بیش از آنچه هست مى پندارد و حتى گاهى جنبه هاى منفى خود را مثبت تلقی می کند.
به همین دلیل بر جاى خود تکیه نمى کند، بلکه خود را در جایى قرار مى‌دهد که شایسته آن نیست و در آنجا گاه سخنانى مى‌گوید که دین و دنیاى او را بر باد مى‌دهد، آبروى او را مى‌ریزد، سرچشمه مفاسدى در جامعه مى‌شود که نتیجه همه آنها هلاکت معنوى و مادّى است.
جمله معروفى در میان دانشمندان شهرت یافته: «رَحِمَ اللهُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَلَمْ یَتَجاوَزْ حَدَّهُ» «خدا رحمت کند کسى را که قدر و منزلت خویش را بشناسد و از حدّ خود تجاوز نکند».
امام علیه السلام در جمله دیگری چنین فرموده‌اند: «هَلَکَ مَنِ ادَّعَى، وَخابَ مَنِ افْتَرى، مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَکَ وَکَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلاً أَلاَّ یَعْرِفَ قَدْرَهُ» (خطبة/16) «آن کس که به ناحق ادعایى کند هلاک مى‌شود و آن کس که با دروغ و افترا مقامى را طلب کند محروم مى‌گردد و به جایى نمى‌رسد و آن کس که (با ادّعاهاى باطل) به مبارزه با حق برخیزد و در برابر آن قد علم کند هلاک خواهد شد و در نادانى انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد».
بنابراین اگر انسان جایگاه خود را درست نشناسد و شخصیت خویش را با ثروت و مقام معاوضه کند و در هوا و هوس‌ها و شهوات غوطه‌ور شود و از رسیدن به مقام قرب الهى بازماند خود را هلاک کرده است، چرا که قدر خود را نشناخته است.


اختلاف، آفت اندیشه


اختلاف، آفت اندیشه
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« الْخِلَافُ یَهْدِمُ الرَّأْیَ » (نهج البلاغه حکمت 215)
« اختلاف، نابود کننده اندیشه است»



توضیح قطره ای:
اختلاف، سرچشمه همه بدبختى هاست. هیچ قوم و ملتى نابود نشدند مگر بر اثر اختلاف و هیچ جمعیتى پیروز و کامیاب نگشتند مگر در سایه اتفاق.
 کلام حکیمانه بالا دو تفسیر مى تواند داشته باشد:
نخست این که گاهى عده¬اى بر سر موضوع مهمى تصمیم گیرى مى کنند؛ ولى ناگهان فرد یا افرادى نظر مخالفى ابراز مى کنند و تصمیم گیرى پیش گفته را به هم مى زنند و کار ابتر مى ماند.
همان گونه که در داستان جنگ صفین، على(علیه السلام) و جمعى از دوستان خبیر و آگاه اصرار داشتند که جنگ به مراحل نهایى رسیده و آن را تا پیروزى ادامه دهند و غائله را ختم کنند؛ ولى مخالفت افرادى ناآگاه و جاهل و بى خبر این تصمیم را بر هم زد و مسلمانان با عواقب بسیار دردناک آن روبروظ شدند.
تفسیر دیگر این که اختلاف سبب مى شود که رأى گیرى هیچ گاه به جایى نرسد و تدبیرها عقیم بماند.
 جمع میان این دو تفسیر نیز مانعى ندارد که اختلاف هم مانع از تصمیم و تدبیر باشد و هم موجب برهم زدن تدبیر و تصمیم صحیحى باشد.
روشن است براى انجام هر کار مهمى احتیاج به فکر و اندیشه و تدبیر و تصمیم گیرى صحیح است و این کار تنها در فضایى ممکن است که اختلاف در آن نباشد، بلکه تمام کسانى که در آن تصمیم گیرى شرکت دارند هدفشان رسیدن به نقطه واحد و حتى الامکان دور از هر گونه خطا و اشتباه باشد. اما گاه یک نغمه مخالف که یا بدون مطالعه و یا از غرض و مرضى ناشى گشته مى تواند تمام تصمیم ها و تدبیرها را به هم بریزد.
در حدیثى از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «ما اخْتَلَفَتْ أُمَّةٌ بَعْدَ نَبِیِّها إلاّ ظَهَرَ أهْلُ باطِلِها عَلى أهْلِ حَقِّها» (کنزالعمال ح1898) «هیچ امتى بعد از پیامبر خود اختلاف نکردند مگر این که اهل باطل بر اهل حق در میان آنها پیروز شدند».


حسادت آفت دوستی

 

حسادت آفت دوستی
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
«حَسَدُ الصَّدِیقِ مِنْ سُقْمِ الْمَوَدَّةِ» (نهج البلاغه حکمت 218)
« حسادت بر دوست، از آفات دوستى است»



توضیح قطره ای:
امام علیه‌السلام در این گفتار حکیمانه به یکى از نشانه هاى ضعف دوستى و صداقت اشاره دارند.
«سُقم» (به ضم و فتح سین) به معناى بیمارى است. روشن است دوستى وقتى سالم و خالى از غل و غش است که انسان آنچه را براى خود مى خواهد براى دوستش نیز بخواهد و آنچه را براى خویش نمی پسندد براى دوستش نیز نخواهد و در بعضى از روایات آمده که حداقل مودت و دوستى همین است.
«حسد» به معناى انتظار زوال نعمت از دیگرى است و تفاوت آن با رقابت و تنافس این است که حسود، خواهان زوال نعمت از دیگرى است؛ ولى در رقابت، تنافس و غبطه، شخص سعى مى کند خود را به پاى دیگرى برساند بى آنکه بخواهد چیزى از او کاسته شود.
دوست واقعى کسى است که خواهان پیشرفت و ترقى دوست خود باشد، هرچند تلاش کند خودش نیز به پیشرفت و ترقى برسد، بنابراین آن کس که چنین نیست دوست واقعى نیست و یا به بیان امام علیه السلام دوستى او گرفتار بیمارى است.
امام حسن مجتبى علیه السلام درباره اهمیت دوستی مى گوید:
«فَاصْحَبْ مَنْ إِذَا صَحِبْتَهُ زَانَکَ، وَإِذَا خَدَمْتَهُ صَانَکَ، وَإِذَا أَرَدْتَ مِنْهُ مَعُونَةً أَعَانَکَ، وَإِنْ قُلْتَ صَدَّقَ قَوْلَکَ، وَإِنْ صُلْتَ شَدَّ صَوْلَکَ، وَإِنْ مَدَدْتَ یَدَکَ بِفَضْل مَدَّهَا، وَإِنْ بَدَتْ عَنْکَ ثُلْمَةٌ سَدَّهَا، وَإِنْ رَأَى مِنْکَ حَسَنَةً عَدَّهَا، وَإِنْ سَأَلْتَهُ أَعْطَاکَ، وَإِنْ سَکَتَّ عَنْهُ ابْتَدَأَکَ، وَإِنْ نَزَلَتْ إِحْدَى الْمُلِمَّاتِ بِهِ سَاءَک» (بحارالانوار ج44 ص138 ح6)
«با کسى دوستى کن که دوستى با او زینت تو باشد و هنگامى که به او خدمت مى کنى تو را محفوظ دارد و هرگاه که از او کمکى بخواهى یارى ات کند، اگر سخنى بگویى (از روى اعتمادى که به تو دارد) گفتار تو را تصدیق کند و اگر در جایى (به حق) حمله کنى تو را تقویت نماید و اگر دست خود را براى حاجتى به سوى او دراز کنى او دستش را به سوى تو دراز کند و هرگاه نقطه ضعفى از تو ظاهر شود آن را بپوشاند و اگر کار نیکى از تو ببیند آن را بشمارد (و آشکار سازد) و اگر چیزى از او بخواهى به تو بدهد حتى اگر سکوت کنى (ولى نیازمند باشى) بدون مقدمه کمک کند و اگر مشکلى براى او پیش آید تو را ناراحت سازد».



عدم اعتماد به انسان های رنجور


عدم اعتماد به انسانهای رنجور
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
«وَلاَ تَأْمَنَنَّ مَلُولاً » (نهج البلاغه حکمت 211 )
« به انسانی که ملول و رنجیده خاطر است اعتماد نکن»



توضیح قطره ای:
امام علیه‌السلام در سیزدهمین (آخرین) جمله از این مجموعة اندرزهاى حکیمانه (حکمت211) به عدم اعتماد به انسان های رنجور اشاره دارد.
دلیل عدم اعتماد به انسان‌های رنجور روشن است؛ افرادى که به هر دلیل رنجیده خاطر شده‌اند، نشاط عمل در آنها مرده است به همین دلیل نمى‌توان به آنها اعتماد کرد. آنها منتظر بهانه‌اى هستند تا از کار فرار کنند و هرگز نمى‌توان استقامت و پشتکار را که لازمه پیشرفت است از آنها انتظار داشت.
مانند جنگ صفین، که بر اثر طولانى شدن جنگ عده زیادى ملول و رنجیده و خسته شده بودند و منتظر بهانه‌اى بودند تا جنگ را رها کنند از این رو به مجرد این که دشمن قرآن‌ها را بر سر نیزه‌ها کرد دست از جنگ در آستانه پیروزى‌اش کشیدند.
در این جملة نورانى گاه ملول به افراد زودرنج تفسیر شده است. آن هم واقعیتى است که اعتماد به افراد زودرنج بسیار مشکل است، چرا که در گرماگرم کار و انجام برنامه، ممکن است از اندک چیزى آزرده خاطر شوند و همه چیز را رها سازند. هر کدام از این دو تفسیر را بپذیریم بیان واقعیت انکارناپذیرى است و جمع بین هر دو تفسیر در مفهوم کلام امام(علیه السلام) نیز مانعى ندارد.
 امام علیه السلام می‌فرماید: «لا تَأمِنَنَّ مَلُولا وَإن تَحَلّى بِالصِّلَةِ فَإِنَّهُ لَیْسَ فِى الْبَرْقِ الْخاطِفِ مُسْتَمْتَعٌ لِمَنْ یَخُوضُ الظُّلْمَةَ» (غررالحکم ح 11139) «به افراد رنجیده خاطر و زودرنج اعتماد نکن، هرچند دل او را با جایزه‌اى به دست‌آورى، زیرا برق جهنده (که لحظه‌اى مى‌درخشد و خاموش مى‌شود) در شب تاریک قابل اعتماد نیست.»


   1   2   3   4   5   >>   >