عمرمان به خدا بدهیم


عمرمان را به خدا بدهیم
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« یَرَى الْغُنْمَ مَغْرَماً، وَالْغُرْمَ مَغْنَماً» (نهج البلاغه حکمت 150)
« (از کسانى مباش که) غنیمت را غرامت و غرامت را غنیمت مى شمرد».



توضیح قطره‌ای:
«غنیمت» چیزى است که در راه خدا و براى خدا صرف شود و «غرامت» اموالى است که در راه شهوات و هوا و هوس ها هزینه گردد.
قرآن مجید در مذمت و نکوهش جمعى از اعراب ضعیف الایمان یا منافق مى گوید:
«وَمِنَ الاَْعْرَابِ مَنْ یَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ مَغْرَماً وَیَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوَآئِرَ» (توبه/98) «گروهى از (این) اعراب بادیه نشین، چیزى را که (در راه خدا) انفاق مى کنند، غرامت محسوب مى دارند و انتظار حوادث ناگوار براى شما مى کشند».
در آیه بعد، در برابر آنها مى فرماید:
«وَمِنَ الاَْعْرَابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ وَیَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ قُرُبَات عِنْدَ اللهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلاَ إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللهُ فِى رَحْمَتِهِ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (توبه/99) «گروهى (دیگر) از عرب هاى بادیه نشین، به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و آنچه را انفاق مى کنند، مایه تقرب به خدا و دعاى پیامبر مى دانند؛ آگاه باشید اینها مایه تقرّب آنهاست خداوند به زودى آنها را در رحمت خویش وارد خواهد ساخت، به یقین خداوند آمرزنده و مهربان است».


فــرجــام انــــــسان


فـرجـام انـسان
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« لِکُلِّ امْرِئ عَاقِبَةٌ، حُلْوَةٌ أَوْ مُرَّةٌ » (نهج البلاغه حکمت 151)
« براى هر کس سرانجامى است، شیرین یا تلخ »



توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این کلام نورانى اشاره به نکته مهمى مى کند که بسیارى از آن غافلند و آن توجه دادن به عاقبت کارها و عاقبت انسان هاست.
یعنى انسان نباید امروز خود را در نظر بگیرد، باید مراقب عاقبت خویش باشد. ابن الوقت بودن و به نتیجه اعمال خود نیندیشیدن و عاقبت کار را ندیدن مایه بدبختى است. به یقین غفلت از عاقبت کارها و عاقبت زندگى انسان مشکلات عظیمى براى او در دنیا و آخرت به بار مى آورد. افراد موفق و پیروز عاقبت اندیش اند و سعى مى کنند.
پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: «فَإِنِّی أُوصِیکَ إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْر فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ فَإِنْ یَکُ رُشْداً فَامْضِهِ وَإِنْ یَکُ غَیّاً فَانْتَهِ عَنْهُ» (اصول کافی ج8 ص150) «هنگامى که تصمیم بر کارى گرفتى در عاقبت آن بیندیش اگر عاقبت آن را نیک دیدى انجام ده و اگر عاقبت آن زشت و تاریک است از آن بپرهیز».
خدای سبحان بر مسئله عاقبت مؤمنان و کافران تکیه کرده در یک جا مى فرماید: «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» (اعراف 128) «و سرانجام (نیک) براى پرهیزگاران است».
و در آیه ای دیگر در مقام هشدار به کافران لجوج مى گوید: «أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِى الاَْرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» (یوسف109) «آیا (مخالفان دعوت تو) در زمین سیر نکردند تا ببینند سرانجام کسانى که پیش از آنها بودند چگونه شد؟!».
در حدیثى امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «إِنَّ حَقِیقَةَ السَّعَادَةِ أَنْ یُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالسَّعَادَةِ وَإِنَّ حَقِیقَةَ الشَّقَاءِ أَنْ یُخْتَمَ لِلْمَرْءِ عَمَلُهُ بِالشَّقَاءِ» (بحار ج68 ص364) «حقیقت سعادت آن است که انسان، سرانجام کارش به سعادت خاتمه یابد و حقیقت شقاوت (ومحرومیت از رحمت خدا) آن است که سرانجام کار انسان به شقاوت پایان یابد».


علل سقوط جامعه

 

علل سقوط جامعه
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« جَاهِلُکُمْ مُزْدَادٌ وَ عَالِمُکُمْ مُسَوِّفٌ » (نهج البلاغه حکمت 283)

« (شما چگونه جمعیتى هستید که) افراد نادانتان پیوسته بر اعمال خلاف خود مى افزایند و دانشمندانتان امروز و فردا مى کنند. »



توضیح قطره‌ای:

امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه، عالم و جاهل را هر دو خطاکار دانسته و در این بیان زیبای خود که جنبه گله و اظهار ناراحتى از مردم آن زمان و اطرافیانش دارد و در عین حال بر بسیارى از مردم این عصر و زمان نیز صادق است.
آنها که نادانند براثر نداشتن بصیرت به راه خلاف افتاده اند و آنهایى که عالم هستند گرفتار تردید و ضعف در تصمیم گیرى و اراده هستند و به همین دلیل جامعه از درون تهى شده است. این در حالى است که عالمان باید اسوه باشند و راه تهذیب نفس و اصلاح جامعه را به مردم نشان دهند و جاهلان نیز باید از نور علم عالمان بهره گیرند و در مسیر اصلاح خویش و جامعه خود باشند.
امام باقر علیه السلام مى فرماید: «إِیَّاکَ وَالتَّسْوِیفَ فَإِنَّهُ بَحْرٌ یَغْرَقُ فِیهِ الْهَلْکَى» (بحارالانوار ج 75 ص164) «از تسویف بپرهیز که دریایى است که گروه (زیادى) در آن غرق مى شوند».
خدای سبحان در مورد وسوسه هاى شیطان نسبت به گنهکاران مى گوید: «یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا» (نساء120) «شیطان به آنها وعده‏ها(ى دروغین) مى‏دهد؛ و به آرزوها، سرگرم مى‏سازد؛ در حالى که جز فریب و نیرنگ، به آنها وعده نمى‏دهد.»
یکى از خطرناک ترین وسوسه هاى نفس و شیطان مسئله «تسویف» است؛ یعنى انسان به اشتباهات و خطاهاى خود واقف مى شود؛ ولى پیوسته امروز و فردا مى کند تا فرصت ها مى گذرند. یا اسباب اطاعت فراهم است؛ ولى در استفاده از آن تأخیر مى اندازد تا فرصتها از دست مى روند.
این سخن امام حکایت امروز جامعه ماست که سرچشمه همه این مصائب و بدبختى ها انحرافاتى است که برخی از مناصب و مدیریت های مهم به افراد نالایق و ناصالح سپرده شده است. به گونه ای که گروهى مست مال و ثروت شده اند و کار جامعه به جایى رسیده که جاهلان، غرق گناه گشتند و عالمان، بى اراده و فاقد تحرک گردیده اند و در مقابل این همه چپال و غارت بیت المال سکوت پیشه کرده اند.



غرور متدینانه



غرور متدینانه
امیرالمؤمنین على علیه السلام:
« فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ، وَمِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ» (نهج البلاغه حکمت 150)
« (از کسانى مباش که) در گفتار به خود مى نازد و در عمل بسیار کوتاهى مى کند. »



توضیح قطره‌ای:
امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه، به انسان های که به عمل عبادی اندک خود مغرور می شوند اشاره دارد.
«مُدِلّ» یعنى مغرور و مسرور و کسى که به اعمال خود مى نازد و فخر می فروشد، گویا تنها عمل عبادی اوست که در درگاه خدای سبحان پسندیده است، و عمل دیگران را ناچیز می بیند.
امام صادق علیه¬السلام فرمود: «عالمى به نزد عابدى آمد. به او گفت: نمازت چگونه است؟ عابد (از روى غرور و ناز) گفت: آیا مثل منى از نمازش سؤال مى شود؟ من از فلان زمان (از سالیان دراز) عبادت خدا مى کرده ام. عالم گفت: گریه تو چگونه است؟ باز (مغرورانه) گفت: چنان گریه مى کنم که اشک هایم جارى مى شود. عالم به او گفت: «فَإِنْ ضَحِکَکَ وَأَنْتَ خَائِفٌ أَفْضَلُ مِنْ بُکَائِکَ وَأَنْتَ مُدِلٌّ إِنَّ الْمُدِلَّ لاَ یَصْعَدُ مِنْ عَمَلِهِ شَیْءٌ» (کافی ج2 ص 313)
«اگر بخندى و از اعمالت ترسان باشى برتر از این است که گریه کنى در حالى که به اعمال خود مغرورى و به آن مى نازى، زیرا شخصى که از اعمال خود مغرور و مسرور است چیزى از اعمالش به سوى قرب خدا بالا نمى رود».

 


مدعیان بی تعهد



مدعیان بی تعهد


امیرالمؤمنین على علیه السلام:

« یَصِفُ الْعِبْرَةَ وَلاَ یَعْتَبِرُ، وَیُبَالِغُ فِی الْمَوْعِظَةِ وَلاَ یَتَّعِظُ» (نهج البلاغه حکمت 150)
« (از کسانى مباش که) عبرت آموختن را مى ستاید (و به دیگران آموزش مى دهد) ولى خود عبرت نمى گیرد و موعظه بسیار مى کند؛ اما خود موعظه و اندرز نمى پذیرد. »



 توضیح قطره‌ای:

امام علیه‌السلام در این سخن حیکمانه، به انسان های مدعیان و ریاکاران اشاره دارد که مردم را به درس گرفتن از تاریخ زندگی گذشته راهنمایی می کند اما خود به گفته خود عمل نمی کند مردم را موعظه می کند اما خود عامل به آن نیست.
شکی نیست که این جهان محل عبرت آموزی است و تاریخ گذشته گان مملو از درس هاى عبرت آموز. هرگاه انسان چشم بینا و گوش شنوا داشته باشد مى تواند سرنوشت آینده خود را در آیینه تاریخ و حوادث عبرت آموز زمان خود ببیند.
ولى افسوس که هواى نفس و حب ذات پرده اى در برابر چشمان او مى کشد و مانع گوش او از شنیدن پیام هاى تاریخ مى شود و عجب این که این درس ها را به دیگران مى دهد ولى خود در عمل از آنها بى بهره است.
در حدیثى از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیة شریفة «فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ وَالْغاوُونَ» (شعراء/2) «پس همه آن معبودان با عابدان گمراه به دوزخ افکنده مى شوند». مى فرماید: «هُمْ قَوْمٌ وَصَفُوا عَدْلاً بِأَلْسِنَتِهِمْ ثُمَّ خَالَفُوهُ إِلَى غَیْرِهِ» (کافی ج1 ص47 ح4) «آنها کسانى هستند که کارهاى عادلانه را با زبانشان ستایش مى کنند؛ اما خودشان مخالفت کرده و غیر آن را مقدم مى دارند».
از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: «أَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَى غَیْرِهِ» «شدیدترین حسرت در روز قیامت از آنِ گروهى است که عدل را ستایش کردند و سپس با آن مخالفت نمودند». آن گاه امام علیه السلام اضافه فرمود:« این همان است که خداوند فرموده «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّه» (محاسن ج1 ص120 ح134).


   1   2   3   4   5   >>   >